در حرير گيسوانت دل زماني خانه مي كرد شكوه ها از بي قراري با من ديوانه مي كرد با نگاه تو نگاهم روزگاري آشنا بود در سكوت مبهم ما بر جهان فرياد ما بود میشكفت از خنده تو صد چمن گل در خيالم از دو چشم مست تو هر شب مي شد افسون شور حالم هر سحر با يادت از خواب چشم خود را مي گشودم روزگاري با خيال تو عاشقي ديوانه بودم اي دو چشم مست شهلا كه تو را ديده ام هر روز و هر شب همه جا بعد از اين ناز تو ديگر نكشم مي كنم خود را ز دام تو رها اي سراپا نقش نوميدي اي سراسر بي وفايي حيف از آن احساس پاك من با تو
[ آهنگ های ایرانی و موزیک آلبوم های جدید در ایران ترانه ] حيف از آشنايي
فرستنده متن : سامان
|